تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

تصویر فوق مربوط به روی جلد کتاب رؤیاهای شیرین: موانع فلسفی علم آگاهی نوشتۀ دنیل دنت است. در سمت چپ این تصویر، فردی تابلویی را از نقاشی به نام براک (‌‌Braque) می‏بیند؛ این فرد در جریان سیال آگاهی خود (حباب فکری که در تصویر، بالای سرش وجود دارد) از Braque به چیزهای دیگری منتقل می‏شود: baroque، barack، bark، و از bark (پارس سگ) به poodle (نوعی از سگ) انتقال می‏یابد و همین‏طور تا پایین تصویر فوق. اینها شاید همگی فقره‏های گسیخته‏ای از آگاهی باشند که حین دیدن یک تابلوی نقاشی برای کسی رخ می‏دهند. تا به حال به جریان سیال آگاهی خود فکر کرده‏اید؟ اینکه چگونه از یک فکر به افکار دیگری منتقل می‏شویم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:44  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

سه كتاب «آشنایی با فلسفه علم»، «آشنایی با فلسفه ذهن» و «آشنایی با معرفت‌شناسی» در نشست آتي شهر كتاب بررسي مي‌شوند. اين سه اثر متعلق به مجموعه «آشنایی با فلسفه تحلیلی» هستند. امیراحسان کرباسی‌زاده، حسین شیخ‌رضایی و محسن زمانی نگارش اين آثار را بر عهده داشته‌اند و انتشارات هرمس به تازگی آن‌ها را منتشر كرده است.

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت، ساعت 16 و 30 دقيقه به بررسی مجموعه «آشنایی با فلسفه تحلیلی» با تمركز بر اين سه كتاب اختصاص دارد. ضیاء موحد و مهدی نسرین از كارشناسان و نويسندگان حوزه فلسفه و امیراحسان کرباسی‌زاده، حسین شیخ‌رضایی و محسن زمانی، نويسندگان كتاب‌ها در اين نشست سخنرانی می‌كنند.

مرکز فرهنگی شهر کتاب در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم واقع است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:14  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

Cover Image

مصاحبۀ جولیا باگینی با پاتریشا چرچلند در شمارۀ آوریل مجلۀ فیلسوفان (The Philosophers’ Magazine): چرچلند دربارۀ کتاب جدیدش با عنوان Braintrust (اعتماد مغزی: عصب‏شناسی دربارۀ اخلاق به ما چه می‏گوید) سخن می‌گوید و در پایان مصاحبه دربارۀ پیدایش «مادی‌انگاری حذفی» توضیح می‌دهد.

او می‌گوید: «بیشتر مردم این دیدگاه را صرفاً به صورت کاریکاتوری می‌شناسند و در نتیجه، شکلی حصیری از این دیدگاه را در نظر گرفته و به آن حمله می‌کنند». به نظر او، دیدگاه به‌عنوان دیدگاه احمقانه‌ای به این شکل تلقی می‌شود: باور به اینکه باور وجود ندارد یا انکار وجود آگاهی، اما چرچلند معتقد است که واقعاً در این نظریه حذفی در کار نیست؛ این دیدگاه صرفاً دربارۀ تبیین و سازماندهی مجدد مفاهیم است و ربطی به متافیزیک ندارد. اما پس چرا آن را «مادی‌انگاری حذفی» می‌نامید؟

ریچارد ررتی برای اولین بار واژۀ «مادی‌انگاری حذفی» را مطرح کرد. چرچلند می‌گوید: «ما دربارۀ اینکه آن را مادی‌انگاری بازنگرانه (revisionary) بنامیم بحث کردیم و پاول گفت؛ ببین، اگر واژۀ کاملاً جدیدی را معرفی کنیم، (الف) افراد آن را تشخیص نخواهند داد و (ب) خواهند گفت که این تازه به دوران رسیده‌ها دیگر که هستند و ما به‌کلی طرد خواهیم شد. برای همین، فکر کردیم بهتر است چیزی را انتخاب کنیم که آشناست و با آن پیش برویم. اما من نهایتاً فکر می‌کنم که این کار اشتباه بود. من اگر دوباره از اول شروع می‌کردم آن را مادی‌انگاری بازنگرانه می‌نامیدم؛ اگر این فرصت را داشتم، آن را مادی‌انگاری دوست‌داشتنی [مامانی!] (nice guy materialism) می‌نامیدم. دیدگاه واقعی چیست؟

او می‌گوید: «آتش که در اصل علاوه بر چیزی که چوب را می‌سوزاند، شامل خورشید، صاعقه و غیره هم می‌شود، به انواع مختلفی تفکیک شد. همین اتفاق در مورد حافظه هم افتاد ... دستگاه‌های مختلفی برای حافظه وجود دارند. ما می‌دانیم که حافظه مؤلفه‌ها و اجزای مختلفی دارد و آنها به لحاظ تشریحی از یکدیگر قابل‌تفکیک‌اند ... هیچ چیزی دقیقاً حذف نمی‌شود، اما شاید دیگر تبیین حافظه نتواند به سازوکار تبیینی واحدی وابسته باشد. ما آنچه را در خورشید، سوختن چوب و صاعقه رخ می‌دهد، یک چیز نمی‌دانیم ... در تبیین‌های ما این امور از یکدیگر جدا می‌شوند. شاید در مورد حافظه و سایر مفاهیم ذهنی هم همین‌طور باشد».

مقصود این نیست که آگاهی، باور و میل وجود ندارند و باید حذف شوند، بلکه مقصود این است که ما باید در تبیین‌های عامیانۀ خود از حیات ذهنی‌مان بازنگری کنیم تا با فهم در حال رشد ما از طرز کار مغزمان مطابقت داشته باشند.

برگرفته از وبلاگ talking philosophy (جیمز گاروی)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:21  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

در این کتاب مقالاتی دربارۀ فلسفۀ ادراک حسی گزینش و ترجمه شده‌اند. بجز یک مورد همۀ مقالات از دائرة‌المعارف فلسفۀ استنفورد  گزینش شده‌اند و فقط مقالۀ «معرفت‌شناسی ادراک حسی»، نوشتۀ دنیل اوبرایان، از دائرة‌المعارف اینترنتی فلسفه  انتخاب شده است. در فلسفۀ ادراک حسی سه مسئلۀ مهم وجود دارد: 1. متافیزیک ادراک حسی؛ یعنی این مسئله که ادراک حسی چه ماهیتی دارد؟ آیا واسطه‌هایی میان ادراک حسی و جهان وجود دارند یا نه؟ اگر واسطه‌هایی وجود دارند، به صورت اشیای ذهنی غیرفیزیکی وجود دارند یا به صورت محتواهای بازنمودی یا به شیوه‌ای دیگر؟ اگر هیچ واسطه‌ای وجود ندارد، توهم حسی و خطای حسی چه جایگاه وجودی‌ای دارند؟ 2. معرفت‌شناسی ادراک حسی؛ یعنی ادراک حسی چه نقشی در توجیه باورهای ادراکی ما دارد؟ در چه صورتی، تجربه‌های ادراکی می‌توانند باورهای ادراکی را توجیه کنند؟ 3. محتوای ادراک حسی؛ یعنی تجربه‌های ادراکی ما چه محتواهایی دارند؟ آیا محتواهایشان جزئی‌اند یا کلی؟ در موارد توهم حسی و خطای حسی، با چه نوع محتواهایی سروکار داریم؟

سه مقالۀ نخست این کتاب دربارۀ متافیزیک ادراک حسی‌اند. نخستین مقاله با عنوان «مسئلۀ ادراک حسی» نوشتۀ تیم کرین، مسئلۀ ادراک حسی را روشن می‌کند. او در این مقاله واقعیت‌های مختلف را دربارۀ ادراک حسی که نیازمند تبیین و نظریه‌پردازی‌اند، بیان می‌کند؛ واقعیت‌هایی همچون شفافیت تجربه‌های ادراکی، حضور ادراکی و بیرونی بودن متعلقات این تجربه مستقیم بودن تجربه‌های ادراکی را تقویت می‌کنند (واقع‌گرایی مستقیم)، اما واقعیت‌هایی همچون خطای حسی و توهم حسی این تلقی را تقویت می‌کنند که میان ادراک حسی و جهان خارج، واسطه‌هایی وجود دارد (واقع‌گرایی غیرمستقیم). نظریه‌های مختلف دربارۀ ادراک حسی برای ایجاد سازگاری میان این دو واقعیت متعارض تلاش می‌کنند؛ برخی از این نظریه‌ها واقعیت‌های نخست را ترجیح می‌دهند و تبیینی ارائه می‌دهند که دستۀ دوم از واقعیت‌ها نیز در آن بگنجند و برخی برعکس. تیم کرین به چند نظریۀ ادراک حسی اشاره می‌کند؛ از جمله نظریه‌های قائل به واقع‌گرایی غیرمستقیم، نظریۀ دادۀ حسی و التفات‌گرایی است. در مقابل، نظریه‌هایی همچون قیدگرایی (دست‌کم در برخی از تقریرهایش) و انفصال‌گرایی طرفدار واقع‌گرایی مستقیم‌اند. کرین به‌اختصار از همۀ این نظریه‌ها و ایراداتی که به آنها شده است، بحث می‌کند.

دومین مقاله با عنوان «داده‌های حسی» از مایکل هویمر دربارۀ یکی از برجسته‌ترین دیدگاه‌های قائل به واقع‌گرایی غیرمستقیم است. او در این مقاله انواع استدلال‌ها به سود این دیدگاه را بررسی می‌کند؛ مانند استدلال از طریق تغییر منظری، خطای حسی، توهم حسی، دوبینی، تأخیر زمانی و کیفیات ثانوی. سپس به برخی از انتقادها به نظریۀ دادۀ حسی می‌پردازد: انتقاد از طریق فیزیکالیسم، مکان داده‌های حسی و عدم تعین.

سومین مقاله با عنوان «نظریۀ انفصالی دربارۀ ادراک حسی» نوشتۀ مثیو سوتریو، دربارۀ واقع‌گرایی مستقیم است. براساس این دیدگاه، ما در تجربه‌های ادراکی خود مستقیماً و بی هیچ واسطه‌ای با اشیا و ویژگی‌های جهان خارج مرتبط می‌شویم. این نظریه موارد خطای حسی و توهم حسی را از سنخ ادراک حسی نمی‌داند و تبیین‌هایی را از این موارد پیشنهاد می‌دهد. سوتریو در این مقاله از انواع انفصال‌گرایی و استدلال‌های به سود و زیان آن بحث می‌کند.

دو مقالۀ بعدی این کتاب به معرفت‌شناسی ادراک حسی می‌پردازند. مقالۀ «مسائل معرفت‌شناختی ادراک حسی» نوشتۀ لارنس بنجور جایگاه معرفت‌شناختی ادراک حسی را براساس نظریه‌های مختلفی که دربارۀ آن مطرح است، بررسی می‌کند: نظریۀ دادۀ حسی، نظریۀ قیدی، پدیدارگرایی، بازنمودگرایی و واقع‌گرایی مستقیم.

دنیل اوبرایان در مقالۀ «معرفت‌شناسی ادراک حسی» دربارۀ معرفت‌شناسی ادراکی در چارچوب انواع نظریه‌های معرفت‌شناختی مانند مبناگرایی و انسجام‌گرایی، بحث می‌کند.

آخرین مقالۀ کتاب دربارۀ محتوای ادراک حسی است. سوزانا سیگل در «محتواهای ادراک حسی» از چیستی محتوا و انواع آن (مانند محتوای راسلی، محتوای جهان ممکن، محتوای فرگه‌ای، محتوای اشاری و محتوای چندگانه) بحث می‌کند. او موضوعات مهم دیگری را نیز معرفی می‌کند؛ از جمله اینکه کدام ویژگی‌های رنگی، مکانی و سطح‌بالا در تجربه‌های ادراکی ما بازنمایی می‌شوند، اینکه اشیا چگونه در تجربه‌های ما بازنمایی می‌شوند (محتوای دربردارندۀ شیء، محتوای تهی و محتوای وجودی)، محتوای ادراکی چه رابطه‌ای با مفاهیم دارد و انواع محتواهای غیرمفهومی چیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:17  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

بخشی از مقدمۀ فرید مسرور بر ترجمۀ فلسفه ادراک حسی نوشتۀ ویلیام فیش (این مقدمۀ ده صفحه‏ای بسیار خواندنی است و نقشه‏ای کلی از فضای کنونی نظریات مربوط به ادراک حسی در دانشگاه‏های انگلیسی‏زبان دنیا ارائه می‏دهد):

در بهار 2009 برای اولین بار، درسی دربارۀ فلسفۀ ادراک حسی به دانشجویان دورۀ دکترا در دانشگاه نیویورک تدریس کردم. تدریس این مبحث کار آسانی نبود. در آن زمان، فلسفۀ ادراک حسی به موضوعی محوری در فلسفۀ ذهن تبدیل شده بود و کتاب و مقاله دربارۀ آن کم نبود. اما بیشتر متون بر دفاع از نگرش فلسفی خاصی متمرکز بودند. کتاب جداگانه‌ای وجود نداشت که وضعیت کنونی مباحثات را از منظری بی‌طرفانه مرور کند و نظریه‌پردازان دربارۀ شیوۀ مناسب دسته‌بندی دیدگاه‌های متعدد موجود، اتفاق‌نظری نداشتند. کتاب فیش، با ارائۀ مروری فوق‌العاده بر وضعیت کنونی مباحثات، این فضا را تغییر داده و تدریس متافیزیک معاصر ادراک حسی را بسیار آسان‌تر کرده است.

این کتاب را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد، هرچند خود فیش به‌صراحت آن را به این شیوه تقسیم نمی‌کند. بخش نخست که از شش فصل اول تشکیل یافته، مرور نظام‌مندی است بر نظریه‌های تحلیلی معاصر دربارۀ ماهیت تجربۀ ادراکی. فصل اول این بخش با تفکیک میان سه اصل آغاز می‌شود و در پنج فصل بعدی، نظریه‌های گوناگون ادراک حسی براساس پذیرش یا رد این اصول معرفی و بررسی می‌شوند. مرور فیش بر این نظریه‌ها واضح، دقیق و بسیار روزآمد است. بخش دوم این کتاب که باقی فصل‌ها را شامل می‌شود، به مباحثی می‌پردازد که در چارچوب دسته‌بندی بخش نخست نمی‌گنجند. در اینجا فیش به مجموعه موضوعات متنوعی همچون علیت و ادراک حسی، رابطه میان علوم تجربی و نظریه‌های فلسفی ادراک حسی، واقع‌گرایی دربارۀ رنگ و تفاوت میان حواس مختلف می‌پردازد. من از این قسمت چیزهای بسیار آموختم، اما به جای مرور بی‌طرفانه‌ای بر دیدگاه‌های کنونی دربارۀ این موضوعات، آن را بیشتر منعکس‌کنندۀ دیدگاه‌های خود فیش یافتم.

عنوان کتاب می‌تواند تاحدودی گمراه‌کننده باشد. دست‌کم از سه جهت، موضوع کتاب محدودتر از حوزۀ کلی فلسفۀ ادراک حسی است. نخست: کتاب فیش محدود به بررسی دیدگاه‌های فلاسفۀ تحلیلی قرون بیستم و بیست و یکم است. ادراک حسی در ارسطو، قرون وسطا و دورۀ مدرن موضوع بحث‌های مفصلی بوده است که این کتاب به آنها نمی‌پردازد. دوم: این کتاب دربارۀ دیدگاه‌های هیچ یک از فیلسوفان قاره‌ای یا آن دسته از فیلسوفان معاصری که خود را در مرز سنت‌های تحلیلی و قاره‌ای قرار می‌دهند، بحث چندانی نمی‌کند. فیلسوفان قاره‌ای همچون هایدگر و مرلوپونتی ـ از باب ذکر تنها دو نمونه ـ از چهره‌های محوری در فلسفۀ ادراک حسی‌اند و دیدگاه‌های آنها از طریق آثار کسانی همچون درایفوس، نوئه، کلارک و هرلی بر حیطۀ تحلیلی تأثیرگذار بوده‌اند. اهمیت این تأثیر در کتاب فیش منعکس نشده است. سوم: محتوای اصلی کتاب به‌رغم عنوان عامش مبحث متافیزیک ادراک حسی است. فیش در خلال بخش نخست، تاحدودی به نتایج معرفت‌شناختی نظریه‌های متافیزیکی مختلف دربارۀ ادراک حسی می‌پردازد، اما این بحث در مقام مقایسه با عمق بررسی او از موضوعات متافیزیکی، اغلب کوتاه و موجز است. در بهترین حالت، می‌توان بحث‌های معرفت‌شناختی کتاب را نگاهی گذرا به معرفت‌شناسی ادراک حسی (که مرور آن نیازمند کتابی جداگانه است) از دریچه‌ای متافیزیکی دانست.

موارد فوق را نباید به‌عنوان نواقصی جدی برشمرد. دلیل ذکر آنها این است که خوانندۀ ایرانی گمان نکند که محتویات این کتاب منعکس‌کنندۀ پیکرۀ وسیع آثار تاریخی و معاصر در فلسفۀ ادراک حسی غرب است. این کتاب اولین کتاب درسی در متافیزیک تحلیلی معاصر دربارۀ ادراک حسی است و من به‌جد آن را به‌عنوان متنی برای دروس دورۀ کارشناسی یا کارشناسی ارشد توصیه می‌کنم. این کتاب، در کنار مقالاتی تکمیلی، برای دروس دکترا نیز پیشنهاد می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:6  توسط یاسر پوراسماعیل  |